امروز پسره گله من 37 ماهه شد 

عزیزه دلم تولدت مبارک

می دونم این مدت فرصت نکردم بیام و وبلاگتو به روز کنم و حتی برای تولده 3 سالگیت هم پستی نزاشتم  متاسفانه هم مشغلم زیاد بوده و هم نتم محدود شده تو اداره .

پسر گله من از 17 فروردین رفتی به مهد جدید .خیلی دنبال مهد گشتم ومهدای زیادی رو دیدم تا اینجا رو پیدا کردم هم محیطش و فضاش خوبه هم مربیت خاله سونیا رو خیلی دوست داری و  ایشون هم خیلی مهربونه  خدا رو شکر خوب کنار اومدی با مهد جدیدت و دیگه خونه مامان نسرین نمیری و این باعث شده که زندگیمون یه کم رو برنامه اومده خدا رو شکر و ساعت خوابت هم تنظیم شده که اینا رو مدیون مهدم .

برای کلاس موسیقی که توی مهد دایره صحبت کردم و مدیر مهدتون نظرش این بود  که هنوز زوده وباید به شما فرصت بدیم تا اول خوده مهد و بپزیری و از چند ماه دیگه موسیقی رو شروع کنی .

کم کم دلم میخواد کلاس زبانه خودمو شروع کنم  حالا تا ببینم چی میشه ....

 جدیدن هم از هوای بهاری این روزا استفاده کردیم و بساط شن بازی رو روپشت بوم خونه پهن کردیم وتابستون اگه خدا بخواد می خوام استخرتو آب کنم گه گداری یه تنی هم به آب بزنی...

یه موضوعه دیگه ای که این روزها خیلی تو رفتارت به چشم میاد وخیلی هم بامزه است  اینه که به محضه اینکه کاری رو که باب میلت ازت بخواهیم یا از کاری که داری انجام میدی منعت کنیم سرعا تو کفه دستت شماره آقای پلیس رو میگیری و از دست ما به آقای پلیس شکایت میکنی ...نمونش دیروز که من همه کباباتو خورده بودم و تو انتظار این حرکت ناجوانمردانه رو از سوی من نداشتی زنگ زدی به آقای پلیس و بهشون گفتی : علو آگا پلیس بیا شیکم مامانمو پاره کن کبابارو از توی شکمش دربیار !!!

یه وقتایی هم میخوای کسی رو مورد تنبیه قرار بدی !!! میگی میندازمت تو چاله فضایی ها نیشخند

یه مورد بامزه ای هم که درست روزه تولده 3 سالگیت اتفاق افتاد این بود که رفتی پشت مبل وایسادی و به من گفتی: مامان من از خودم میترسم گفتم چرا مامان گفتی : آخه من آدم شدم تعجب

خدایا خودت کمک کن این مریضی وسرما خوردگی دست از سره پسر من برداره تا از هوای خوب این روزای بهری بهتر استفاده کنیم.

قول میدم یه روز که خیلی هم دیر نباشه بیام با عکسای جدید پسرکم بای بای