یه مدت وبلاگم به مشکل خورده بود و باز نمی شد خلاصه اونقدر پیگیری کردم و ایمیل زدم و جواب گرفتم تا بعد یک ماه بلاخره درست شد.........

به همین خاطر نشد که به مناسبت تولد 31 ماهگی گل پسر پستی بزارم

توی این مدت اتفاقای خوب وبد زیادی افتاد و بدترینش فوت مادر بزرگه عزیزم بود  متاسفانه و بعد از اون بیماری مامان نسرین عزیزم ...گرفتاری و مشغله کاری من و بیشتر از اون مشغلههای فراوان کاری بابامهران که کماکان هم ادامه داره ...

از مهد کودک رفتن رادین جون بگم که کلن توی این نزدیک به دوماه شاید 15 روز هم سرجمع نرفته باشه اوایلش که خیلی خوب بود و دوست داشت و البته به همراه مامان نسرین می رفت بعد چند روز  هم محیط براش یکنواخت شده بود و هم پشت هم سرما می خورد و مریض می شد و یکی درمیون نمی شد  که بره مهد .توی این یک ماه اخیر حداقل 4 بار رادین رو دکتر بردم  و شیشه شیشه دارو وشربت بود که مصرف می شد بدون این که تاثیری داشته باشه البته شکر خدا دکتر رادین از اون دکترایی نیست که آنتی بیوتیک تجویز کنه ، هر چند که یه چند روزی هم آنتی بیوتیک خورد (تجویز دکتر خانوادگی خودمون بود) و باز هم آبریزش بینی و سرفه هاش قطع نشد ،دوباره  رفتیم پیش دکتر خودش و این بار باز مثل پارسال دکتر براش شربت زادیتن تجویز کرد که هر 12 ساعت یک بار 2 سی سی بخوره و هم رژیم غذاییش رو رعایت کنم و بخور سرد و ... الان چند روزیه که سرفه هاش قطع شده ولی گاه و گداری آبریزش بینی رو هنوز هم داره  ...

این هفته هم یک شنبه رفته مهد و امروز که سه شنبه باشه ... . زبان

دیروز رو رفتیم که برای رادین گذرنامه بگیریم و نشد که مهد بره با این که دوشنبه ها عمو موسیقی داشتن و دوست داشت و دوست داشتم نیشخند که بره ،دیگه نشد دیگه  

----------------------------------------------------------------------------------------------

یه مورد دیگه که این چند روزه خیلی ذهنمو درگیره خودش کرده رفتارها وحرکات رادینه .

رادین بچه ی فوق العاده پر جنب و جوشیه ‌، خیلی پر تحرکه گاهی اوقات واقعن کلافمون میکنه  و باعث میشه که از کوره در بریم یعنی من اصلن نمیتونم توی خونه گاهی دراز بکشم به محضه این که دراز می کشم میاد و میپره رو سر وکلم و بچم می خواد باهام بازی کنه ولی معمولن به مو کشیدن و چنگ زدن صورتم ختم میشه که منو حسابی عصبانی می کنه هر جوری هم بهش توضیح میدم که این کارت بده ومنو اذیت می کنه اصلن به خرجش نمیره که نمیره به خدا موندم دیگه چه کار کنم  .........

یه مورد دیگه اینه که رادین هر چی دستش بیاد پرت می کنه یعنی شما اصلن نمیتونی پیش بینی کنی که این شیئی که الان دست رادینه یه ثانیه دیگه به کدوم سمت ممکنه که پرتاب بشه فکر کنم بچم تو رشته پرتاب دیسک بتونه موفق بشه نیشخند ولی خداییش الان می خندم این رفتارش خیلی آزار دهنده است گریه

میگم شاید انرژی های منفیش تخلیه نمیشه که این جوریه ؟؟!!!

یه مورد دیگه هم اینه که خیلی زود با همه پسر خاله میشه یعنی کافیه توی یه مکان عمومی یه نفر یه کلمه باهاش حرف بزنه دیگه اونوقت رادین هیچ تفاوتی بین رفتاری که با ما داره و با اون بنده خدا داره نمیزاره !!! خداییش بده  دیگه آدم خجالت میکشه ....

ما خودمون بچه که بودیم یه وقت یه نفر می اومد خونمون تا یه ساعت سربه زیر می نشستیم و رومون نمیشد سرمون بلند کنیم نمی دونم این بچه به کی رفته یعنی؟؟!!!زبان

در ضمن به Bex بازی هم خیلی علاقه داره همون BOx خودمون که به زبون رادین
می شه Bex زبان

مثل این که من خیلی خسته ام وادامه پستو میزارم یه روزی که سرحااال بودم ادامه می دم (امیدوارم)

پس تا بعد اوه

------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :‌گفتم که رفتیم گذرنامه بگیریم برای رادین اصله مطلبو نگفتم .دوستان به امید خدا ما 20 بهمن عازم سفر حج هستیم البته اگر بتونیم مدارکمون رو تا شنبه کامل کنیم تا قسمت چی باشه دیگه توکل بر خدا

پی نوشت 2:

آقای مادامسه: الان حالم بهتره و یاد شیرین زبونی های رادین افتادم مدتی بود که رادین از کلمه ی مادامسه استفاده می کرد و مثلا می گفت مامان من آقای مادامسه ام یا می گفت مامان تو آقای مادامسه باش و من متوجه منظورش نمی شدم  تا دیروز که رفته بود روی میز کاملن بی حرکت و با یه فیگوری ایستاده بود و بهم گفت مامان من آقای مادامسه ام تازه فهمیدم کلمه مادامسه ای که من می شنیدم " موجمسه " بوده ... و منظوره بچم مجسمه است تعجبقلب