یه گزارش روی میزمه تاریخ ارجاعش سوم آبانه ولی حسش نیست بی خیال این که بیست روزه مونده حالا یه چند روزی هم روش دیگه ..... بزار یه کم از  روزانه های پسرم بنویسم

مهد کودک:

خوب اول از مهد کودک رفتن رادین جون بگم که بلاخره ثبت نامش کردم و از شنبه بیستم آبان داره می ره مهده کودک راستش خیلی فکر کردم وسردر گم بودم که کجا ثبت نامش کنم ولی به این نتیجه رسیدم که با توجه به سن وسال و شرایط رادین بهتره که خیلی روی موارد آموزشی که این روزها تو مهد ها باب شده پافشاری نکنم و بیشتر جایی باشه که بچم بتونه بازی دسته جمعی و مستقل بودن رو یاد بگیره ...

دو تا انتخاب داشتم یا باید رادین رو  یه مهده سه ستاره و دو سه زبانه ! و ... می نوشتم که از صبح بره تا ساعت چهارو پنج عصر که خودمون بریم دنبالش یا این که یه مهدی که حداقل هارو داشته باشه و دک و پزش کمتر باشه ساعت کمتری توی مهد بمونه ظهر مامان نسرین بره دنبالش که نهایتن در این صورت چهار -پنج ساعت توی مهد باشه ...

توی محله مامان اینا از مهدهایی که شرایط  دسته اول رو در ظاهر داشته باشن یکی بود که یه چند باری برای بازدید رفتم و البته بهم اجازه بازدید از داخل کلاسا رو ندادن و منم منصرف شدم ...

و مدتی به دنبال سایر مهد ها بودم که با مهد کودک فعلی که رادین رو ثبت نام کردم روبرو شدم  البته قبلن هم چند باری توی این مهد رفته بودم دیدم این از همه مناسب تره با توجه به شرایطه ما و میتونه رادین رو چند ساعتی سرگرم کنه و  مهم تر از همه مربی هاش مهربون و خوش برخورد بودن و ما راحت می تونستیم هر چه قدر که بخواهیم توی مهد بمونیم هر چند که گل پسر از همون روزه اول رفت و توی کلاسش نشست و هیچ مشکلی با پذیرش مهد نداشت خدا رو شکر کلا رادین خودش هم خیلی دوست داشت که بره مهد کودک و این من بودم که با این موضوع راحت نبودم

به هر حال گل پسر ما چند روزیه که مهد کودکی شده و سرش گرمه هم برای خودش خوبه وهم مامان یه کم می تونه درنبود رادین به کاراش برسه واستراحت بکنه

دیروز تو ی خونه  وسیله های مختلف رو  بهم نشون میداد و می پرسید اگه گفتی این چه رنگیه ؟  اینم از اولین  تاثیرات آموزش های مهد

----------------------------------------------------------------------------------------------

قوه ی تخیل :

تقریبن چند ماهیه که رادین خیلی خیال پردازی میکنه می تونم بگم از اوایل تابستون امسال شروع شد و از زمانی که به خونه جدیدمون اومدیم به اوجه خودش رسیده  بیشتر هم خودشو جای آقای کمالی (کابینت سازه خونمون ) و یا بابا اباهیم (بابای من ) می زاره اونم واسه ی این که این دونفر از ابزار الات فنی بیشتر استفاده می کنن مثلا توی حموم صابون رو می گیره زیره شیر آب و زمانی که آب پخش می شه به هر طرف می گه من آقای کمالی ام اینم (اشاره به صابون) دلره دارم غوش کاری (جوش کاری) می کنم ...لبخند

یا مثلا شروع می کنه به حرکات رزمی و مشت و لگد پرت کردن تو هوا می گه من آدم آهنی ام دارم تپ توپ می کنم .تعجب

تپ توپ یه کلمه ی کاملن رادین درآوردیه و به معنی زد وخورده قلب

یا مثلن به من می گه تو رادینی من مامانم  یعنی خودشو جای من می زاره و منو جای خودش و  بر این اساس روزمره گی ها مونو  تکرار می کنه زبان

دقیقن هم نمیدونم باید چه برخوردی با این خیالبافی هاش داشته باشم ممنون میشم دوستان اگه تجربه ای دارن در اختیارم بزارن ماچ

------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا یکی از سرگرمی های منو رادین خوندن کتاب شهره گربه هاست که دوستم مونا جون معرفی کرده بودن . خیلی کتاب جالبیه من ورادین کلی باهاش سرگرم می شیم

اینم لینکش که مونا جون توضیحات لازم رو داده

http://hedye-nabe-khoda.blogfa.com/post-314.aspx

------------------------------------------------------------------------------------------------

راستی می شه گفت که رادین دیگه پوشک نمیشه و  به جز بعضی شب ها که احتمال بارندگی میدم ....ولی ما هنوز هم سر تعویض لباس رادین مشکل داریم  گاهی کار به گریه و زاری و اعمال زور و فشار میرسه چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟گریه

این هم مختصری از رویداد های 30ماهگی گل پسر

خوش باشید