امروز دوم مهر مصادف با سالگرد ازدواج من وبابا مهرانه از همین جا و البته با اجازه رادین خااان می گم عزیزم سالگرد ازدواجمون مبارررررررررررررکهوراقلبماچ

بعد از مدت ها اومدم تا خاطرات 27-28 و 29 ماهگیت رو یک جا بنویسم ، خوب یه مدت که نمی نویسی کلن رشته کلام از دستت خارج میشه و نمیدونی باید از کجا شروع کنی نیشخندمنم به همین خاطر می خوام  از آخر شروع کنم برسم به اول زبان

از همین دیشب که به مناسبت سالگرد ازدواجمون گفتیم بریم بیرون و قبلش به خاطر سرماخوردگی برده بودمت مطب آقای  دکتر و اونجا در حاله گفتگو با یه نی نی بودی و نمیدونم چی شد یهویی با کله از روی صندلی پرت شدی پایین گریه و حاله مون  رو گرفتی البته خدا رو شکر مشکلی برات پیش نیومد ولی من تا خوده صبح صحنش  جلوی چشمم بود و نمیتونستم راحت بخوابم اوه

هر چند که نصفه شب ازسرفه بیدار شده بودی و نمی تونستی بخوابی یا بهتر بگم نه خودت خوابیدی و نه ما ....

عزیزه دلم خیلی خیلی بیش از حد کنجکاو و فعال و البته بی احتیاط هستی و ما واقعن نمی تونیم لحظه ای ازت غافل بشیم  مشغول تلفن 

 گاهی فکر میکنم مادر و پدر شدن سخت ترین و دشوار ترین مسئولیت دنیاست وهیچ وقت در خودم توان امتحان مجدد این موضوع رو نمی بینم ...

..................................................................................................................

تقریبن یه ماهه که اثاث کشی کردیم به منزل جدید و به خاطر همه سختی هایی که اجاره نشینی داشت از خیره نزدیکی به خونه ی مامان نسرین گذشتیم و اومدیم خونه خودمون که  یه ربعی با خونه مامان نسرین راه هست

توی این یه ماه من خیلی دست تنها بودم هرچند که پدر و مادر خوبم از هیچ کمکی دریغ نکردن و تا جایی که می تونستن و در توانشون بود توی همه موارد کمکمون کردند اما کمکه دیگه ای نداشتیم و من بودم وبابا مهران و ساعت کاری طولانی وخستگی بعد از کار و وجود گله شما به همین خاطر بهمون خیلی خیلی سخت گذشت

چون توی خونه ی جدید بازسازی هم داشتیم همزمان ، دیگه واقعن طاقت فرسا بود اما گذشت ودیگه میشه گفت کم کم توی خونه جدید جابه جا شدیم

اینقدر سخت گذشت که به بابا مهران گفتم تا 5 سال با من حرف جابه جایی رو دیگه نزن اوهمشغول تلفن

هر چند با اتفاق ناگوار زلزله آذر بایجان هم زمان هم شده بود و ما تا حدودی حاله هم وطنامون که خونه نداشتن و سختی میکشیدن رو درک می کردیم  ...

البته ما خونه داشتیم ولی خوب در حاله بازسازی بود

برای تجدید روحیه و با تماس های مکرر عمه نسترن که از ما دعوت می کرد بریم خونشون  توی تعطیلات هفته گذشته چن روزی رفتیم بابل که  به خاطر تغییر هوا و فصل من وشما سرمای بدی خوردیم و هنوزم ادامه داره کلافه ولی خوب کلن خوب بود و به شما هم خوش گذشت

ولی خوب یه چند موردی هم خرابکاری کردی خونه عمه جونت رو ....

از شکستن ظرف تا کشیدن خودکار به مبل ها تا ....

تازه اینم یادم رفت که بگم عمه جونت تازه عروسه و 29 تیر ماه جشن عروسیشون بود الهی که خوشبختن بشن

 .........................................................................

اهم اهم اینم بگم که : من عاشق جشن عروسی هستم چند شب پیش با مامانم   تو میدونه چلوی دره خونه نشسته بودیم که از خونه یکی از همسایه ها صدای بزن و بکوب می اومد واز من اصرار که مامان برو بوئیز علوسی بپوش بریم علوسی بلقصیم و از مامانم انکار که ای بچه ما که دعوت نیستیم نمیشه بریم داخل ولی من همچنان جفت پامو کرده بوده بودم  توی  یه کفش ودر آخر مامانم مجبور شد همون توی میدون برام دست بزنه واهنگ بخونه و من حرکات موزون از خودم در کردم ...نیشخند

..........................................................................

راستی کم کم تو فکر فراهم کردن امکانات مهد کودک رفتنت هستم و هر چه قدر بیشتر بررسی کردم به این نتیجه رسیدم که مهدی نسبتن نزدیک خونه مامان نسرین و به صورت نیمه وقت بری بهتره یعنی میشه از ساعت  7:30 تا 11:30

فعلن مدتی رو نیمه وقت بری تا هم خودت سرگرم بشی و هم مامان نسرین نفسی بکشی واستراحتی بکنه

دیشب هم رفتم برات کیف بخرم ولی هنوز مورده مناسبی پیدا نکردم گلم لبخند

..................................................................................

دیگه این که پروژه پوشک گرفتن رو داریم کم کم عملی می کنیم ولی خوب هنوز  100 در صد نشده ...

-یه مورد دیگه این که عاشق مجموعه های پت ومت  شدی و هر جا عروسک یا مجسمه یا عکسی ازشون می بینی سریع به سمتش می ری و از ما درخواست می کنی برات بخریم

 

-بزار یه کم از شیرین زبونی هات بگم که عین  بلبل حرف می زنی و عین طوطی تکرار می کنی همه چی رو

 

چند تا از کلماتی که اشتباه می گی و خیلی با مزه تلفظ میکنی :

 

آباسون یعنی آسمون

 

میسکر یعنی میکسر

 

کایمون یعنی کامیون

بسنتی : این جا منظور بچم اون خانمه که تو فیلم شعله خیییلی خوشگل رو شیشه ها می رقصید نیست ها منظورش همون بستنیه خودمونه

عاااشق بچه ها و شیطونی تفنگ بازی آب بازی و بازی با وسایل برقی خاک بازی ماسه بازی و... هستی

یه کاره دیگه ای که می کنی و من شگفت زده می شم صلوات فرستادن و الله اکبر گفتن ونماز خودناته گلم

هر چن ساعت یه بار خودت خود به خود صلوات می فرستی خیلی هم خوشگل تلفظ می کنی کلماتش رو

گاهی بهت دقت می کنم می بینم که داری زیر لب شعر اتل متل توتوله و تاب تاب عباسی رومی خونی برای خودت ماچ

به زودی میام با عکس های دو سالگی رادین جووون قول میدم