کتاب حیوانات وحشی رو آورده که براش بخونم

کتاب رو باز می کنم صفحه عکس صفحه اول رو بهش نشون میدم میگم اسم این حیوونه چیه ؟

میگه زرفاعه

یکی نیست بهش بگه بچه جون این مدلی حرف می زنی نمی گی مامانت ممکنه درسته قورتت بده !!!!ماچ

توی ماشین نشستیم داریم می ریم جایی رادین شیشه رو می ده پائین و نیم تنه آویزون میشه بیرون مامان نسرین بهش می گه رادین سرتو بیار تو اگه یه وقت خدای نکرده سرت بخوره به جایی ما چه خاکی به سرمون بریزیم

میگه حاک نئیز میله چشت اوف می شه تعجب

صاحب خونه میخواد بیاد خونه رو ببینه که به قول خودش اندازه پرده ها رو بگیره .بابا مهران همه  دیوار های خونه رو که آثار هنری رادین خان بود پاک کرده تا صاحب خونه میاد شوکه نشه .اتفاقن صاحب خونه هم یه بچه یه ساله داره رادین دست بچه رو می گیره ومی گه دیوار نگاشی نتنی ها تعجب

من موندم آخه رادین از کجا فهمیده که پاک کردن دیوار های خونه به خاطر اومدن این خانواده به خونمون بوده و حالا بچه یه کاری کردی دیگه لو نده حداقل .......

ماه قبل یه عروسی رفته بودیم و.....چن روزبعد از عروسی  موقع بیرون رفتن از خونه من یه تاپ ویه دامن بلند سفید پوشیدم تا مانتومو روش بپوشم رادین میگه : بوئیز علوس پوسیدی ماچ

و چند عکس از رادین در مسافرتی که توی این ماه به روستای ییلاقی پدریش داشتیم :

یک روز آفتابی در فیلبند

کامیون ولدر همراه همیشگی ما درسفر...

 

فیلبند جایی بالاتر از ابرها: