روبه روی خونه ما یه ساختمون 5 طبقه ای هست که این جور که من متوجه شدم یا مالک کل ساختمون یه نفره یا با هم قوم وخویش وآشنا هستند ...

پارکینگ این ساختمون طوری طراحی وساخته شده  که مناسب برای برگزاری مراسم عزاداری ائمه است مثل دهه محرم و روزهای عزاداری امامان و دهه فاطمیه و...

حالا  از این که اینها چه کاره اند واین که ازدحام وترافیکی که ایجاد میشه ممکنه برای همسایه ها آزار دهنده باشه و... بگذریم امسال باعث شدن که رادین آشنایی کاملی با مراسم مذهبی ما پیدا کنه چون خوده من به شخصه توی این مراسم شرکت نمیکنم یعنی نمیتونم و...ولی از پنجره های خونه اشراف کامل داریم به مراسم مختلف  همین باعث شد که پسر من کاملا زنجیر زدن وسینه زدن رو یاد بگیره

یه زنجیر و یه سنج ویه طبل کوچیک هم از داییش بهش به ارث رسیده که همون حرکات اونها رو عینا تو ی خونه اجرا میکردیم با هم ...

تا این که دیشب که رادین رو بردم بخوابونم سر وصدای این هیات می اومد رادین شروع کرد به دست زدن وبه من هم میگفت دست .....یعنی تو هم دست بزن بهش گفتم نه مامان مراسم سینه زنی و زنجیر زنیه . می دونی چیه ؟

دیدم دستاش رو به حالت زنجیر زدن بالا می بره به سمت شونه وگردنش ومی گه  حسین - حبیب

تازه فهمیدم که گاهی که تو ی خونه می گفت حسین - حبیب منظور بچم حسین شهیده وما نمیدونستیم که  چی میگه

گرفتمش تو ی بغلم وبوسش کردم گفتم آره مامان حسین شهید بیا برق رو خاموش کنیم وپرده رو کنار بزنیم و نگاه کنیم ....

خلاصه این فرشته کوچولو باعث شد دیشب ما هم تو ی مراسم فاطمیه واون هم از پشت پنجره شرکت کنیم و قلب وروحمون رو پرواز بدیم واگه قابل باشیم برای همه کوچولوهایی که در بستر بیماری ان دعا کنیم و از خدا طلب سلامتیشون رو بکنیم ....

انشا... که قابل باشیم وخدا صدامون رو شنیده باشه

الهی آمین