گل پسر قنده عسل 23 ماهه میشی عشق مادر

گفتم میشی انشا... چون این پست زودتر از موعد داره میره روی آنتن وهنوز به تولده 23 ماهگیت چن روزی مونده ولی چون اون موقع مصادف با تعطیلات نوروز میشه بهتره همین الان این پست رو بنویسم....

بلاخره از 4 ماهگی رادین که رفته بودیم مشاوره این ماه فرصت شد دوباره بریم خیلی جلسه ی خوبی بود در مورد همه چی پرسیدم وصحبت کردیم کلا از وضعیت رادین راضی بود وگفت همه چی نرمال وخوبه مواردی که بیشتر تاکید داشت رو مختصر مینویسم :

مهمترین مورد مهده کودک بود که من قصد داشتم از اوایل اردیبهشت یعنی زمانی که گل پسر دو سالش تموم میشه به صورت نیمه وقت اقدام کنم تا مامان بنده خدا هم یه کم دستش باز تر بشه که اصلن توصیه نکرد وگفت زوده مخصوصن که تازه هم از شیر مادر جدا شده احتمال برگشت خیلی زیاده گفتن حداقل 6 ماهه دیگه بهش زمان بده و شرایطش رو تغییر نده پیشنهاده خوبی که دادن این بود که یه پرستار بیاد خونه همراه مامان باشه تا مامان کمتر خسته بشه که فعلن نتونستم مامان رو مجاب کنم تا اون موقع ببینیم چی میشه .

توصیه مهمی که داشتن جدا کردن جای خواب وگرفتن شیشه شیر به طور خیلی آرام وتدریجی بود که فاز اول پروژه در حاله اجرایی شدنه ...

از پوشک گرفتن رو گذاشتن برا ی بعد از دوسالگی وبه طور تدریجی طی زمانه حداقل 6 ماه که گفتن اون موقع تماس بگیرم برا ی مشاوره تلفنی تا مرحله اول رو توضیح بدن .

بازیها یی که تاکید داشتن :بازیهای تمرکزی پازل ،خمیر بازی ،قایم موشک (با شن یا حبوبات وعروسکهای انگشتی )،آب بازی به همراه چند پیمانه متفاوت و رنگ بازی

مسایل دیگه ای که صحبت کردیم :احساساتی بودن گل پسری،ابراز علاقه با بوسیدن

بازی نکردن با اسباب بازی - همکاری نکردن در لباس وپوشک

مورد مهم دیگه ای که گفتن تلویزیون دیدن حداکثر روزی نیم ساعت که من سعی میکنم اون نیم ساعتش یا بیشتر....همون صبح ها که پیشه مامانه باشه وعصر ها خودم وقتش رو با چیزای دیگه پر می کنم .

پازل های جالبیکه برای رادین گرفتیم وخیلی بهشون علاقه داره این جورچین هاست :

 خیلی وسیله جالبیه در واقه چن نوع پازل توی یه اسباب بازی واون پازل های دوتکه کناری که سه تکه توی بسته اش بود من فعلن اونها رو کنار گذاشتم

ویه سری کتاب این ماه براش گرفتم مجموعه من میتوانم ( یه همچین چیزی در مورد یه بچه گربه به نامه کتی) ویه مجموعه دیگه در مورد یه بچه میمون به نامه می می نی هست  که قبل از خواب عصر وشب براش می خونم رادین هم با اشتیاق گوش میده وبعد می خوابه .

 

 

 

یه برنامه ای که من هر روز با رادین دارم اینه که هر روز که می رم خونه مامان دنبالش از پله ها که می رسم در خونه ...رادین درو باز میکنه بعد تا می بینه منم شاپالاق درو می بنده دوباره درو باز می کنه درباره شاپالاق.........

خلاصه تا رضایت بده من بیام توی خونه حالا وقتی بخواهیم حاضر شیم بریم خونه با هزار ترفند جورابشو پاش می کنم بعد اون یک یه لنگه شو قربونش برم زمستون هم که امسال تموم نمی شه تا بیام لباسشو تنش کنم وکفششو پاش کنم یه بیست دقیقه نیم ساعتی باید ژانگولر دربیارم وانرژی بسوزونم حالا تا من وسایلشو جمع کنم وبیام از خونه بیرون اون توی پله ها آتیش میسوزونه همه کفش ها رو پرت وپلا میکنه جاکفشی رو زیر و رو میکنه بماند تا ازپله ها پایین بیاییم .....توی کوچه در همه خونه ها رو باید بزنیم یه کوچه تنگ و بن بست سره راهه که باید تا ته اون کوچه هم بریم ویه طوافی کنیم وبرگردیم توی مسیر اصلی وخلاصه شما فکر کنید یه مسیر 5 دقیقه ای یه ربع ، بیست دقیقه ما دور میزنیم حالا میرسیم جلوی دره ساختمون خودمون تا کلید بندازم درو باز کنم رادین می دوئه ودر میره معمولن میره جلوی درب پارکینگ که میدونه اونجا چن تا توپ هست 

بهم می گه در  با ( یعنی در رو باز کن )توپا

می گم عزیزم من کلید این جا رو ندارم بیا از اون در بریم می ریم تو ی پارکینگ بازی میکنیم خلاصه راضیش میکنم از درب اصلی ساختمون میریم توی پارکینگ یه کم توپ بازی میکنیم وبعد می ریم درختای خشک باغچه رو آب میدیم وکلی رادین بدو بدو میکنه واز شیب پارکینگ بالا وپایین میره البته اگه به خاطر سردی هوا نباشه مشکلی نیست ولی چون هوا سرده می ترسم سرما بخوره بلاخره راضیش میکنم با بهانه خوراکی که معمولن از سوپری سره کوچه خودش درخواست خریدش رو کرده یا زدن دکمه های آسانسور می ریم توی آسانسور تا برسیم بالا شونصد بار زنگ آسانسور رو میزنه یعنی من میگم بابا الان همسایه ها صداشون در میاد بلاخره می رسم دم درب آپارتمان تا من کلید بندازم درو باز کنم رادین پله ها رو بالا رفته رسیده به پاگرد آخری پشت دره پشت بام .... درو باز میکنم میرم از بالا با مکافات می یارمش  بلاخره بعد از 45 دقیقه یک ساعت می رسیم توی خونمون

وای خدا جون مردم از خستگییییییییییی تا برسم خونه

یاده اون روزایی که نی نی نداشتم می افتم که ساعت کاریمون تا 2.30 بود من راس ساعت کارت به دست جلوی دستگاه کارت خوان ایستاده بود 30 الی 45 دقیقه بعدش توی تختخواب واسه خودم خواااااااااب بودم ها چه خوابی

واقعن گاهی با خودم میگم من قبل از رادین با اون همه وقت چه کار می کردم الکی الکی زمان رو از دست دادم الان آرزوی یه کلاس رفتن به دلم مونده استخرو که دیگه نگو 3 ساله که رنگشو ندیدم

ولی حداقل کاری که میکنم کتاب خوندنه با این که یه کتاب 150 صفحه ای دوماه یا سه ماه همراهمه.... توی مترو و یا توی تاکسی یا مطب دکتر یا هر جا که بشه بلاخره می خونمش ..... چه خوندنی !!!!مشکل این جاست که وقتی به تهش میرسم اولش رو یادم رفته منم که حافظم در حده بنز !!!!!!!!!!

قد ووزن پسری ما در پایان 22 ماهگی :93 با وزن 14200 گرم

راستی دیدید اون ماه گفتم زیاد اشتیاقی به حرف زدن نشون نمی ده  این ماه داره جبران میکنه تقریبا همه کلمات رو به کار میبره چن تاش رو با دوبله فارسی مینویسم

اودار: خودکار

چش: کفش

بژ : بز

پیشی یا میو : گربه

اتاب: کتاب

حمیر: خمیر و همچنین رنگ انگشتی

داشتم براش کتاب کتی رو میخوندم من اصلا نگفتم که کتی گربه است یا چیه دیدم خودش بعدن داره برا ی خودش بازخونی میکنه میگه پیشی میو یعنی از روی عکس کارتونی تشخیص داده بود که این یه گربه است جالبه نه !!! حداقل برای من که جالب بود ومیخواستم قورتش بدم یعنی هااااااااااا

------------------------------------------------------------------------------

 دیدید آخره سال آدم دلش یه جورایی می گیره منم این روزا گاهی دلم میگیره وهمش یاده مامانه انار می افتم خدا بهش صبر بده نوروز میاد واون آغوشش خالی از وجود نازنین دخترشه خدایا خودت دریابش

---------------------------------------------------

پی نوشت : میگم این فونت بهتر از فونت قبلی نیست؟!