یک سال و 10 ماهه می شویم

 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

خوب 22 ماهگی عشق مامان هم تموم شد و به سلامتی وارد 23 ماهگیش شد .22 ماهگی رادین پرررررررر از خبر واتفاق وحادثه بود که خیلی هاش خوب بود بعضی هاش هم اصلااااااااااااا خوب نبود

خوب همونطور که می دونید مهمترین خبر همون از شیر گرفتنه گل پسر بود که بلاخره انجام شد وهم من یه نفسی می کشم وهم رادین غذا خور تر از قبل شده ولی همین از شیر گرفتن یه مورد مهم با خودش به همراه آورد اونم این که رادین متوجه شد جایی به نام پارک وجود داره که توش پر از اسباب بازی و توپ و ماشینه که هر روز که مامان وبابا می رسن خونه لباساشوو میاره و ازشون درخواست میکنه منو ببرید پارک اونم به زبون خودش حالا این که چقدر موفق بشه خدا میدونه :

البته لزومی نداره حتمن جای خاصی ببریمش بچم به یه فضای کوچیک گوشه یه رستوران هم باشه راضیه البته فعلن !!!

با توجه به این که توی شهری که ما زندگی میکنیم پر از فضا برای بازی بچه  هاست که کاملا مناسب با سن کوچولوها طراحی شده واز هر نظر ایمنه !! مخصوصن شرق وشمال شرقی تهران به همین خاطر ما هیچ مشکلی برای تفریح بردن پسرکمون نداریم تنها مورد پیدا کردن جای پارکه که اونم به لطفه این همه پارکینگ !! حل شده خدا رو شکر به هر حال اگر یه عصر جمعه بخوای یه مسیر نیم ساعته رو بری تا کوچولوت بتونه یه ساعته سرگرم بشه کم کم 3 ساعت معطلی داره

رادین میگه : هان هان با حرکت خیلی حرفه ای دستاش که مثلا فرمون ماشین دستشه و داره رانندگی میکنه

توپپپپپپپپپپا : با حرکت حرفه ای پا که داره توپ شوت میکنه

اینها یعنی این که منو ببرید پارک سوار ماشین بشم وبرم استخر توپ ، که عکساش تو ی پست قبلی به نظرتون رسید

دیگه این که  از این ماه برای رادین رنگ انگشتی رو شروع کردیم که البته  اونم مثل همه چیزای دیگه بیشتر از 5 دقیقه مشغولش نمی کنه ولی سرگرمی جالب وخوبیه براش 

یه مورد مهم دیگه که این ماه پیش اومد این بود که دو تا عمه های رادین با خونواده هاشون (البته جمعن 5 نفر بودن ها ) برای تعطیلات بهمن ماه از شمال اومدن خونه ما و دوشبی مهمون ما بودن وشب قبل از اومدنشون من تو ی شپزخونه مشغول پخت وپز و بودم ورادین هم مشغول شیطنت از نوعه خفن ناکش بود اونم این که سینی بزرگ آشپزخونه رو هی بلند می کرد می کوبید زمین وصدای تپل میداد یهو سینی رو بلند وکرد وبا قدرت تمام کوبوند رو انگشت شصت پاش واااااااااااااااااای ناخونش له شد بچم اینقدر گریه کرد که نگو اینقدر بهش مسکن داد م و بی حس کننده زدم .ناخونش سیاه شده بود بلاخره با هر زوری بود خوابوندیمش ولی از درد نمیتونست بخوابه وچن بار بیدار شد وگریه می کرد تا ساعت 3 نیمه شب به مهران گفتم پاشو ببریمش بیمارستان یه عکس از پاش بگیرن نکنه استخونش طوری شده باشه خلاصه ساعت 3 راهی بیمارستان شدیم از این بیمارستان به اون بیمارستان تا بیمارستان مفید با کلی لفت ولعاب وناز وعشوه یه عکس از پاش گرفتن که خدا رو هزاااااااااار بار شکر استخونش طوری نشه بود حالا حاله منو درک کنید که به خاطر اومدن مهمون !!!!!!!!!!! بچم این همه درد کشیده باشه خلاصه اون شب ساعت 5 صبح ما خوابیدیم و مهمونای سحر خیزمون هم ساعت 9 وقتی که مهران ورادین هنوز وسط حال خواب بودن رسیدن خونمون که در کل خوب بود و خوش گذشت 

این روزا موضوعی که خیلی دهنم رو مشغول کرده شیطونی های بیش از حده رادینه همش تو یاین فکر م که نکنه یه مشکلی داشته باشه که این قدر همش در حال بدو وبدو وفعالیت خلاصه مدام دستم کتابه هر چی تو ی کتابا می خونم میبینم نوشتن که طبیعیه ولی بازم وقتی از دسته شیطونی هاش خسته میشم اون احساسه بد می یاد سراغم .

دوستان اگر کسی مشاوریا روانشناس خوب که الکی برچسب نزنه رو ی بچه سراغ دارید راهنماییم کنید .

موضوعه بعدی انتخاب مهد کودکه می خوام از اول اردیبهشت رادین رو به طور نیمه وقت بزارم مهد ، یه مهدی هم نزدیک خونه بود یه روز من ورادین با هم رفتیم که من خیلی نپسندیدم وحالا دارم در مورد مهد هایی که به خونه نزدیکه تحقیق میکنم واقعن که هر مرحله از بزرگ کردن بچه مسایل مربوط به خودش رو داره وهمش ذهن مادر وپدر رو مشغول به خودش میکنه

یه جمله ای که این روزها خیلی رادین ازش استفاده می کنه "نه بابا " است اینقدر بامزه میگه آدم میخواد قورتش بده و در واقع منظورش از این جمله فقط "نه" هستش مثلا بهش میگم رادین میخوای بریم تو ی اطاقت بازی کنیم میگه "نه بابا" رادین غذا میخوری "نه بابا" رادین مامانو دوست داری "نه بابا" گاهی هم سه تا با به کار میبره میشه نه بابابا

در مورد حرف زدنش هم هنو زهم خیلی تلاش نمی کنه واسه حرف زدن گاهی میبینم خیلی کلمات رو بلده ولی خیلی به کار نمی بره مثلا اون روز دسته من یه آئینه کوچیک بود میگه مامان آئینه یا رفته کیفه گوشیمو آورده میگه گوشی یا رفته جلوی در حمام وایساده میگه حمام یعنی بریم حمام

یه چیز دیگه در مورد رفتار خودمبا رادینه  که تو ی خونه خودمون رادین آزاده به همه چی غیر از وسایل خطر ساز دست بزنه نمیدونم چقدر درسته این کارم ولی جای ممنوع رو محدود کردم براش باقی جاها آزاده ..... شاید هم واسه این که بتونم یه زمانه هر چند کوتاه مشغولش کنم تا خودم به کارهام برسم هر جند اگر هم نزارم هر کاری که دوس داره بکنه وبا هر چی دوس داره بازی کنه ممکنه جنگ جهان یسوم سر بگیره چون کلا رادین با وسایل خونه وخصوصن آشپزخونه بیشتر از اسباب بازی سرگرم میشه اسباب بازی برای یه زمانه کوتاه فقط براش جذابه البته به غیر از توپ که واقعن عاشقشه :اینم دو نمونش

وای که چقدر پراکنده نوشتم

 پی نوشت 1: یه موردی  که باید در خصوص  غذا خوردن رادین بگم :

رادین یه دایی داره که خیلی همدیگرو دوست دارن در عین حال می تونم بگم رادین فقط از دایی جون حرف شنوی داره اگه بهش غذا بخوام بدم ونخوره دایی جون که بده حتمن میخوره اگه کاری کنه که ممنوعه دایی جون بگه نکن رادین بدونه هیچ چون وچرایی دیگه گوش میکنه خلاصه در حالیکه خیلی دایی محمدو دوست داره خیلی هم باهاش رودربایستی داره  حالا هر وقت که غذا شو نمیخوره بهش میگم رادین مگه نمی خوای قدت اندازه دایی جون بشه رادین هم تا جایی که میتونه دستشو می بره بالا ی سرش که یعنی دایی جون اینقدره منم میگم پس بیا غذاتو بخور تا اندازه دایی جون بزرگ بشی دایی جون هم همه غذا شو خورده اینقدری شده !!!!