مامانم میگه عید امسال مالم میشه         آخه من امسال یه سالم میشه

 از بس که ذوق وشوق این عید رو داشتم این به اصطلاح شعر رو از ماهها قبل برای رادین میخوندم ،فکر میکنم که خیلی کیف داره که رادین یه سالش بشه ،احساس میکنم یه سالگی یعنی خیلی بزرگ شدن از بس که از نوزادیش اذیت شدم البته نا شکری نمیکنم میدونم که همه بچه ها تا بزرگ بشن سختی های خودشون رو دارن ولی من فکر نمی کردم که بچه داری اینقدر زحمت داشته باشه خدائیش فکر نمیکردم.بگزریم بریم سره اولین عید پسرم

اینها خریدهای عید رادین جون بود

 روز اول عید وسفره هفت سین

 عیدی هایی که گرفتم:

 

روز اول عید رو ما تهران بودیم ورادین جون کلی عیدی گرفت از روز دوم ما رفتیم به زادگاه پدری رادین یعنی شهر بابل

اینجا هم دارم چرتکه میندازم ببینم چقدر عیدی گرفتم یه وقت سرم کلاه نره

 

از بابل هم رفتیم به روستای دیوا دنبال یه لقمه ماست گوسفندی وکره وپنیر گوسفندی

ببینید چه تیپ دهاتی ای زدم وبا محیط منطبق شدم

رادین از نمایی دیگر:

اینجا هم دارم برای اولین بار ماست میخورم:

یه روز تو تعطیلات عید که آماده شده بودم برم مهمونی :

عصر روز ١٣ بدر هم ما رفتیم پارک محله خودمون که رادین گرفت وخوابید ما هم برگشتیم خونه آش درست کردیم وخوردیم و١٣ مون رو تو خونه مامانی بدر کردیم .