امروز بعد از گذشت حدود 3 ماه بلاخره فرصتی پیش اومد تا وبلاگ رادین به روز بشه .

دلیل این همه تاخیر هم قطع شدن دسترسی من به اینترنت بود موضوع اینه که اینترنت اداره ما به طور کلی قطع شد و دیگه امکان به روز رسانی وبلاگ از پشت میز اداره وجود نداره علاوه بر این ما تو خونه هم سیستم نداشتیم و من عملا دسترسیم به نت فقط محدود به موبایل بود که از طریق موبایل هم عملن نمیشه وبلاگ آپدیت کرد(چه توقع ها واقعا)

ولی خوب از اونجایی که بنده بعد از 10 سال تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم اونم در دانشگاه الکترونیکی دیگه نیازم به اینترنت تو خونه 100 درصد بود پس عاملی شد که نت خونه راه اندازی بشه که البته یه تیرو دو نشان شد و من از این بابت خیلی هم خوشحالم .

البته نبود نت باعث نمیشد که من به دوستانم سر نزده باشم من تو این مدت به همه سر میزدم اما نمیتونستم با موبایل برای دوستانم نظر بذارم پس فقط میخوندمتون دوستان.

خوب بهتره برم سراغ گل پسرم و تا جایی که ذهنم یاری می کنه از اتفاقات این مدت بنویسم :

اول این که رادین تو این مدت دیگه کاملن مهد کودکی شد و محیط مهد رو قبول کرد پسر گلم هر روز از 7 صبح تا حدود 4 عصر مهد کودک می مونه که با همه سختی ها واسترس هایی که من از بابت این موضوع داشتم ولی خدا رو شکر تا این جای کارو خوب پیش رفتیم.هم به کار های دانشگاه می رسم (مثلا) و هم نت گردی از سر گرفته میشه .

مهد رفتن برای رادین از خیلی جهات مثبته خیلی مسقل شده دیگه خودش غذاشو میخوره توی خونه خودش ساعت ها مشغول و سرگرم میشه و با من کاری نداره .

از همه مهم تر این که ما بعد از یه روز کاری دیگه نمی خواد بریم خونه مامان نسرین دنبالش و مستقیم از اداره می اییم خونه .سختی این قضیه رو  فقط دوستانی درک میکنن که مدتی هر روز این برنامه رو داشته باشن به هر حال به قول معروف هیچ جا خونه خود آدم نمیشه و من هم با وجود این که خونه مادرم خیلی راحت بودمو خیالم از خیلی جهات بابت رادین راحت بود ولی تا خونه خودمون نمی اومدم خستگیم در نمی اومد .

و البته مامان و بابام هم که این سه سال خیلی زحمت گل پسر رو کشیده بودن حالا دیگه وقتشوم مال خودشونه .هرچند که همین الانم بنا به دلایل گوناگون رادین هرازچند گاهی مهمون کوچولوی خونشون میشه و مامان بزرگ و بابا بزرگ هم خیلی استقبال میکنن البته.

حالا بریم سراغ کارهای این روز های رادین :

پسرم از اول مهر ماه توی مهد یه کلاس بالاتر رفته.

این روزها پسرم واقعن شیرین زبون شد .همین امروز صبح داشت خدا رو شکر میکرد به خاطر نعمتهاش و میگفت خدا به من چشم داده زبون داده شکم داده !!!! خداییش تا حالا کسی رو دیده بودید به خاطر نعمت شکم خدا رو شکر کرده باشه.

حروف بعضی کلمات را جابه جا میگه خیلی بامزه میشه مثلن به من می گه  مامان من بهت اختفار میکنم(افتخار) خلاصه خیلی خوشمزه حرف میزنه .

تو مهد بهشون اعضای خانواده رو یاد دادن داره با خودش زمزمه میکنه میکنه مامان ،بابا ،برادر ،خواهر بعد من ازش میپرسم رادین ما توخونمون مامان داریم باباداریم برادر هم که شما باشی داریم چی نداریم ؟ می گه چیپس !!!!!!!!ما چیپس نداریم منم نمی گم که بخر چون آقادکتر گفته خوب نیست.

در ضمن گل پسر من کم کم داره به سمت پسر خالگی ارتقا پیدا میکنه . خدایا شکرت

و البته ما همه سعیمون اینه که رادین با قضیه راحت کنار بیاد .چون به هرحال تا به حال نی نی دور و برش نبوده حالا یه کم شاید براش سخت بشه .

فعلن دیگه ذهنم یاری نمیکنه بیشتر بنویسم پس تا بعد .